خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دل دیوانه‌ام

    بگذار این تغافل در روح من ته نشین شود.

    در وطن ما حکم بالانشینی چیز دیگری ست.


    بگذار جای شمشیر این دیوانه بر چهره‌ی جهان هویدا شود

    می‌خواهم جامه‌ی تن را بدرم

    و در هیاهوی طوفان سکونت 

    و عقوبت شدید پریشانی‌ بر جرمم،

    این عاشقانه‌ترین آواز را برقصم.


    تو پنجره‌های قلب مرا گشودی و درد را به شکنجه‌ی پنجره‌ها گماشتی.

    اما تو می‌دانی من 

    برای میهمان تو

    جانم را در سفره می‌گذارم...


    جان من پحته شود در لهیب دستان لطفت

     و جان می‌سوزم...


    تو

    می‌گذاری این درد

    آرام آرام در من ته نشین شود

    کبودی ضرباتش بر چهره‌ی جهان آشکار شود 

    و تا خلاصیِ اسارت در بند یارانت

    مرا در سلول انفرادی این جمع

    جزا و شکنجه دهد...


    این مطلب تا کنون 33 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : چهره‌ی جهان ,
    دل دیوانه‌ام

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر